X
تبلیغات
شیکسون
زمان ثبت : یکشنبه 24 بهمن‌ماه سال 1389 در ساعت 02:05 ب.ظ
نویسنده : جیرجیرک
عنوان : مرد زحمت کش و جیرجیرک لنگ در هوا

یه کار مهمیو باید انجام می دادم که نیاز به امضاء یه شخص خاص داشت و فقط یک ساعت هم بیشتر به مهلت امضاء نمونده بود. خیلی سریع مدارکو زدم زیر بغلو  برای سرعت بخشیدن به کار رفتم پیش یکی از دوستام که توی اون اداره کار می کرد اسم شخصو پرسیدم 

((( دو ساعت قبل)))

خاله خرسه: بزار ببینم! ایهیم! خوب!  ایهیم ؛ خوب خوب؛ کو؟ ! آهان؛ خوب...... 

می دونی اینکه امضاء باید بکنه اینجارو جریانش چیه؟ بیچاره لیسانس مدیریت داشت که اومد اینجا درخواست کار داد ولی بدون توجه به مدرکش فرستادنش یه بخش پایین در حد ..... خوب با اینکه لیسانسم داشت به خاطر ۲ تا بچش قبول کرد تا وقتی چشش توی چش بچه هاش میفته شرمنده نشه به هر حال می دونی که زندگی خرج داره و یه مرد هم خیلی در مقابل خانوادش مسئولیت و غرور داره . روزها ماها سالها گذشت ولی کسی این شخصو ندید و همچنان توی همون پست پایین موندو زحمت کشیدو دم نزد آخه خیلی مرد صبوری بود..................ور ور ور ور ..........................ورورورور.................تا اینکه اون روز بارونی اون اتفاقی که نباید می افتاد افتادو این آقا دم در اداره رفت  زیر یه ماشین حالا حدس بزن کی پشت رل بود؟ هان؟ اگه گفتی؟........................ورور ..........ورور........................ 

رئیس اداره هی رفتو اومد رفتو اومد تا چند ماه تا که رضایت گرفت رفتو دیگه نیومد این مرد زحمت کش خیلی غمگین شد و نه به خاطر پولهااااااااااااا به خاطر .........  ورور....................گذشت و مرد زحمت کش برگشت سر کار دید که این پستو دادن بهش یعنی ..................... خوب ولی چه فایده؟ با پایی که دیگه پاااااااا نیست ......... ور.......... اسمش! اسمش! صبر کن؛ بزار ببینم وای چقدر فراموش کار شدم تازگیا........... خوب ایرادی نداره دفترش دو تا طبقه برو بالا دست چپ .......... اسم دفترو که دیدی برو داخل همون که پاش ............    

.

((( دو ساعت بعد))) 

.

.

( ایکن جیرجیرک متفکر: نمی دونم حالا از پشت میز از کجاش باید بفهمم کی پاش کج!!)   

 

پ.ن: خوب نتیجشم  کاملا روشن که  رفتم خدمت آن مرد زحمتکش ولی داخل دفترش نبود یعنی دیگه تایم اداری نبود که بخواد بمونه البته اگرم بود دیگه فرقیم برا من نمی کرد از اونجایی که دیگه مهلت امضام تمام شده بود 

 

 

 

 



زمان ثبت : چهارشنبه 17 آذر‌ماه سال 1389 در ساعت 01:40 ب.ظ
نویسنده : جیرجیرک
عنوان : الکیییی!!!

شخص سوم:  لیلی تو از چی چندشت می شه؟  

 لیلی ( در حالی که قیافشو ترش کرده ):  از اینکه یکی جلو من هویج پوس بگیره  

لیلی ( در حالی که دهنشو کج می کنه و یکی از چشاشو بسته):  یا صدای دو تا گردو توی دست که به هم بخورن 

لیلی ( در حالی که تیک می ده و موهای تنش سیخ شده):  کرک روی کاغذ 

لیلی ( در حالی که چشماش کج شده و دندوناشو محکم روی هم می قریچونه) :  یا صدای نخ وقتی که داری یکیو اصلاح می کنی 

بازم لیلی ( در حالی که روی زمین ولو شده و سیاهی چشمش کلا سفید شده و دستاشو گرفته دو طرف سرشو کف از دهنش میاد بیرون):  صدای کوتاه کردن مو  وقتی قیچی بهش می خوره

 لیلی ( در حالی که نفس های آخر رو می کشه با صدای خیلی مبهم ):  جیرجیرک تو از چی بدت میاد؟

جیرجیرک:  یکی با ناخون بکشه روی دیوار 

لیلی ( در حالی که هیچ حالتی به چهره نداره رو به شخص سوم):  چه الکیییییییییییییییییییییییی

 



زمان ثبت : چهارشنبه 23 تیر‌ماه سال 1389 در ساعت 09:33 ق.ظ
نویسنده : جیرجیرک
عنوان : به خدا no problem

وقتی از دست یکی در حد پوکیدن حرصم می گیره و می بینمو می دونم که کاری ازم بر نمیاد حتی در حد جواب دادن جلو آینه گاها" توی دلم از خودم می پرسم چه اهمیتی داره؟!! 

 همیشه هم هیچ جوابی ندارم که به خودم بدم در نتیجه می خندمو از اون خشم خارج می شم یعنی یه جورایی اون شخصیتو توی وجود خودم له می کنمو به ریشش می خندم که تو حتی در حدی نیستی که من بخوام به تو یا رفتارت فکر کنم یا اینکه اهمیت بدم.  بعدی. نبود؟  

 

 می گی نه؟ امتحان کن. 

 همیشه بدون که بدترین نوع شکست همینه که تو پیش خودت کم بیاری. 

 

پ.ن: حالا من مثالو اینطوری زدم ولی وقتی یک مقدار دیدتو نسبت به مسئله گستردهتر کنی می بینی که خیلی از چیزایی که توی زندگیت تو رو ناراحت می کنه،آزارت می ده  یا اینکه چه می دونم  غصشو می خوری حتی به پشیزی هم ارزش ندارهو خیلی بی خود خودتو آلودش کردی.مهم این نیست که زندگی با ما بسازه مهم ماییم که با زندگی بسازیم و تنها چیزی که مارو از طوفان زندگی نجات میده یکی تسلط خیالو آرامش و دومی صبر. باور کن اونقدرا هم زندگی سخت نیست و این ماییم که برا خودمون سخت می گیریم. تمام



زمان ثبت : چهارشنبه 23 تیر‌ماه سال 1389 در ساعت 09:07 ق.ظ
نویسنده : جیرجیرک
عنوان : جلل خالق

آجی پر طلا بسته بسته پارچه های رنگا وارنگشو که پی سالهای متوالی جمع کرده بودو پهن کرد کف اتاق هینطورکه لابه لاشون غلط می خورد می گفت اگه خیاط بودم .... اگه خیاط بودم......که یهو مامان در اتاقو وا کرد تا چشمش افتاد به پارچه ها برق از چشماش زد بیرون طفلی آجی پرطلا نمی دونست کدوم پارچه رو چه جوری کجا قایم کنه. 

 

(فلش بک)  

  

یه روز مامان خوشحالو شادو خندون در اتاقو وا کرد گفت دخترا یه چرخ خیاطی پیشرفته خریدم می خوام از این به بعد خودم براتون  خیاطی کنم بعد دو دس پارچه ای رو که برامون خریده بودو برداشت رفت ( صدای چرخ خیاطی و قند در دل آب کندن) یک ساعت بعد برگشت پفی به قب قب زدو گفت خوب این مال تو اینم مال تو. منو آجی پرطلا که توی کف سرعت عمل دوخت بودیم تندی پریدیم لباسارو پوشیدیم همینطور که می خندیدیمو خوشحالی می کردیم تا آینه قدی مسابقه گزاشتیم و وقتی جلو آینه کنار هم ایستادیم!!! 

(  خواهران غریب درسکوتی مطلق در حالی که صدای زوزه ی باد می آید)  

   عجب خلاقیتی! عجب هنری! جلل خالق!  لباس آجی رو با توجه به این که اندامن ظریفو نسبت به من قد بلندتر ماکسی چسبون چسبون و من که اندامم پر و قدم نسبت به آجی چند سانتی کوتاهتر چینواچین گشاد گشاده کوتاه( لباس حاملگی دیدی؟ حالا که دیدی ۲ تا لباس حاملگی با هم چی دیدی؟ د همونه دیگه این تن بمیره ندیدی)

آجی پر طلا که بد جور توی ذوقش خورده بود یهو شروع کرد به نفس نفس زدن که جیرجیرک کمکم کن الان خفه می شم این پارچش کشی نیست منم نیاز دارم که برای زنده موندم دمو بازدم کنم منم تندی دست کشیدم پشت لباس آجی حالا بگردو بگرد دیدیم نه بابا از زیپ خبری نیست گفتم آجی چه طوری رفتی این تو؟ آجی گفت نرفتم در حقیقت خزیدم. بعد منم با یک حرکت انتهاری پریدم بالا تختو  سر لباسو  گرفتم  و آجی از پایین خزید بیرون.   

پ.ن: یه روز اومدم خونه دیدم لباس آجی پرطلا جر جر خورده گویا حوصلش سر رفته بوده دوباره خزیده بوده اونتو و چون کسی نبوده که درش بیاره با قیچی خودشو نجات داده بود. 

 



زمان ثبت : دوشنبه 14 تیر‌ماه سال 1389 در ساعت 09:04 ق.ظ
نویسنده : جیرجیرک
عنوان : نگووووووووووووو

امتحانات ترمم همراه چند نکته اساسی تمام شد .    

  

۱- مردم خودشونو به درو ودیوار می کوبن توی محل کارشون بتوننن درس بخونن و موفق هم نمی شن اماجیرجیرک توی محل کارش که بهش می گن بشین درس بخون دیوارو نگاه می کنه 

  

۲ـ مردم وقتی روی یه درسی استرس دارن بیشتر روی همون درس تکیه می کننو می خونن اما جیرجیرک وقتی از یه درسی بترسه حتی جزوشم تهیه نمی کنه که مبادا روحیش خراب شه  

 

۳ـ جیرجیرک وقتی فرصت داره درس بخونه می ره تعطیلات وقتیم که فرصتاش تمام می شه افسرده گی می گیره که وقت ندارم در هر دو حالت درس نمی خونه 

    

۴-و از همه مهمتر که همیشه آخر ترم که می رسه تصمیم می گیره که ترم بعد جبران کنه( آیکن رویاهای شیرین) 

 

پ.ن: نکته زیاده ولی یه قانونی هست که می گه کم گویو اگه تونستی جلو دهنتو بگیری اصلا نگو 



زمان ثبت : چهارشنبه 2 تیر‌ماه سال 1389 در ساعت 02:04 ب.ظ
نویسنده : جیرجیرک
عنوان : توصیه های جیرجیرکانه

 

برادرا: 

خواهشا"  شلوار فاق کوتاه نپوشید اگر هم که می پوشید زیرش شرت یزدی نپوشید .  

 خواهرا: 

خواهشا"  شلوار ساق کوتاه نپوشید اگر هم که می پوشید مو های پایتان را اصلاح کنید و اگر که این امر را خلاف قانونو فرهنگتان قلمداد می کنید انصافا" با قیچی چمن زنی هم که شده سرش را کوتاه کنید.  

  

 

پ.ن:این توصیه ها رو در حالی می کنم که سر یکی از جلسات امتحانی نشستم و ۳۰ تا سئوال تستی جلومهو فقط ۱۵مین وقت دارم  که ۵ مین از اون ۱۵ مین رو هم دیر رسیدم سر جلسه.



زمان ثبت : دوشنبه 31 خرداد‌ماه سال 1389 در ساعت 12:34 ب.ظ
نویسنده : جیرجیرک
عنوان : فاجعه قرن

ساعت ۳ نصف شب بعد از یک تفکر طولانیو جیرجیرکانه گوشیه موبایلو برداشتم زنگ زدم به مریم می گم  یکی دو ماه بعد از تولد ۲۴ سالگیه گیلانه مصادف شد با نامزدیش اونم با کسی که دوستش داشتو می خواستش  اما یکی دو ماه بعد از تولد ۲۴ سالگیه من چی!؟؟  مصادف شده با امتحانات ترمو دلپیچکو دلشورکو استرستکو استرسکوپو ........... 

 



زمان ثبت : یکشنبه 30 خرداد‌ماه سال 1389 در ساعت 11:15 ق.ظ
نویسنده : جیرجیرک
عنوان : جایگاه ویژه

 همه آدما فصل امتحانا یه جایگاه مخصوص واسه خودشون دارن اونم میز مطالعشون 

ولی من دو تا جایگاه مخصوص دارم 

یکی تخت خوابم و اگه اونجا نبودم حتما" توی در یخچال پیدام می کنید ، یادم پشت کنکور که بودم موهام از بس پر پشت شده بود توی گیر سرم جا نمی شد( از تقویت زیادی) . البته هین تقویت مقدار زیادی هم استرس می گیرما ولی اعتماد به نفس نیس که لامصب عجب  ..........  

 

پ.ن:بازم به خودم یکی از دوستام که دو روز مونده به امتحانا می ره  wc تا آخر امتحانا .



   1       2       3       4       5       6    >>