X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : شنبه 11 مهر‌ماه سال 1388 در ساعت 10:04 ق.ظ
نویسنده : جیرجیرک
عنوان : من و لوبیای سحرآمیزم

کله سحر ساعت 12 که از خواب پریدم لوبیای سحر آمیزمو دیدم که سرش رفته توی فلک منم سوار آسانسور شدمو از لوبیا بالا رفتم ، همینطور که بالا می رفتمو کره زمینو دید می زدم یه خط طولانیو پر پیچو خمو پیدا کردم با خوشحالی داد زدموگفتم :مطمئنم این دیوار چینه بعد تلسکوپیو که معلوم نبود از کجا اوردمو برداشتم تا ببینم درست حدس زدم یا نه!

وقتی با تلسکوپ به زمین نگاه کردم متوجه شدم که این خط طولانی صف ماشیناییه که توی ترافیک جاده چالوس گیر کردن.

اونقدر سرگرم نیگاه کردن به بچه خوشگلا بودم که اصلا" متوجه قصر روبه روم نشدم اونجا بود که یاد بابا بزرگ خدابیامرزم غلامحسین افتادم  که همیشه می گفت بعضی وقتا لازم حواس آدمارو با چیزای سطحی پرت کرد تا مسائل بزرگترو نبینند.

خلاصه به خودم نهیب دادمو وارد قصر شدم ، اونجا بود که شرکو دیدم که لم داده بود روی کاناپهو داشت افسانه جومونگ نگاه می کرد ، اونقدر محو تماشای سریال بود که متوجه حضور سبز من( موسویته) نشد منم از فرصت استفاده کردمو مرغ بیوهو گیتارو برداشتمو مثل اون لاکپشته که گردنشو شدت دار تیز می کنهو می گه فرارزدم به چاک ، همینطور که داشتم میدویدم کره زمینمو نیگاش می کردم یه نقطه سیاه رنگیو دیدم که بالا پایین می پریدو داد می زد وایسا دنیا وایسا دنیا من می خوام پیاده شم.

وقتی به لوبیای سحر امیزم رسیدم متوجه شرک شدم که داشت به طرفم میومدو نعره کشون میگفت هرچی دلت می خواد ببر گیتارو با خودت نبر بزار که قلب دربه در براش بخونه تا سحر گیتارو با خودت نبر......

اینجا بو د که فهمیدم پرنسس هم هاااااااااااااااا    از اونجایی که ما هم هااااااااااااااااااا   تصمیم گرفتم برگشتنی با یکی از این هواپیماها که رد می شن اتو مرسی بزنم همون موقع بود که یه هواپیمای توپولف جلوی پام ترمز کرد منم با کلی عشوهو از اونا سوار شدم و زودتر از اون چیزی که فکرشو بکنی به زمین رسیدم آخه هواپیمای توپولف طبق معمول سقوط کرد.

اینجا بود که از خواب پریدم

حالا توی توهممو نمی دونم که حالا این جک که خواب می بیینه جیرپرطلاست  یاجیر پرطلا  که خواب دیده جک!!