X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : شنبه 16 آبان‌ماه سال 1388 در ساعت 02:22 ب.ظ
نویسنده : جیرجیرک
عنوان : قرصام کوووو؟؟!!

بدون هماهنگی با بابا رفتم نام نویسی کردم واسه اینکه آخر همین هفته با بچه های دانشگاه بریم کیش پولم واریز کردم بعد که همه هماهنگیارو انجام دادم آخرش تازه نشستم گفتم راستی منم کسو کاری داشتم خیر سرم حالا  چی بگم  بهشون ؟بگم کجا می رم؟ اصلا آخه چرا دارم میرم؟ ( ایکن هی بچه هم بچه های قدیم)

خیلی فکر کردم بعد تصمیم گرفتم نقش افسرده هارو بازی کنم واسش تا اگه خودمم نخواستم برم بابا به زورم که شده بندازتم توی دریا بگه برو دخترم تا خوبم نشدی بر نگرد اصلا اگه خواستی دبی هم که توی مسیرت یه سری هم برو اونجا  واسه همین رفتم جلوش نشستم گفتم بابا حالم خیلی بده من افسرده ام و......

بابا سرشو بالا گرفت دید نیشم تا پشت گردنم باز

منم همینطور که از خنده داشت دهنم جر می خورد خودم به درستی قبل اینکه بابا بخواد چیزی بهم بگه برگشتم داخل اتاقم و تصمیم گرفتم یه راه حل دیگه ای پیدا کنم .

پنج شنبه ای رفتم همون جشنی که گفتم استادجون هم قرار بیاد ولی توی جشن به همه چیزو همه کس فکر کردم جز استادجونو آمارو ریاضی پدر سگ  تا تونستم کمرو باسنو  قر دادم آخرش که دیگه داشتم خداحافظی می کردم دم در استادجونو دیدم به سرعت سلام کردمو پریدم توی ماشین اومدم خونه

خوب باز همه چیز خیلی عادی بود تا جمعه صبح که چشامو باز کردم دیدم تمایل دارم به مردن واسه همین دوباره گرفتم خوابیدم تا سر ظهر از خواب پریدم همین طور پتو بالشتمو دس گرفتم لشمو از روی تخت جمع کردم خودمو کشون کشون رسوندم  پای تی وی پهن کردم  که بابا اومد گفت اگه وقت کردی درس هم بخون اینجوری شد  که باز تمایل به مردن رو توی خودم ردیابی کردمو همینطوری سینه خیز خزیدم مجددا روی تخت  تا دم غروب؛ هنوز خیلی مردنم میومد ولی حس عجیبی بهم می گفت ناکام نمیر واسه همین پنجره بالا تختمو باز کردمو بعد رفتم چندتا نخ سیگار دو در کردم یه موزیک کاملا بی ربط از سیاوش شمس که می خوند صحنه باز منو صدا کرد ...... نشین توی خونه برو روی صحنه نشو ستاره بینشون..... صحنه باز منو صدا کرد.....(آخه ننت خوب بابات خوب تو خواننده بودی یا عمت که صحنه صدات کنه ؟) بعدشم همینطور بی جهت اشکها ریختم که دیگه .... دیگه نمی فهمم چی شد آخه باز بعدش مرده بودم.

اینطوری شد که دیگه به  خودم شک کردم واسه همین توی نت سرچ کردم افسرده

دیدم 90% علائمو دارم مخصوصا تمایل به مرگو اینا اینجا بود که خیلی جدیو محکم توی چشای بابا زل زدم  گفتم بابا من افسرده اممممم (نقطه)  

 

پ.ن: کیش روی شاخم بزا بزا یه خورده دیگه روی خودم کار کنم آره من بوتونم پس می تونم فقط با توجه به کمی وقتواین سرعت بالایی که من دارم پیش میرم می ترسم آخر هفته جای کیش دستامو بسته باشن با طناب به تخت تیمارستان یه چیزیم چپونده باشن توی حلقم ....... ولی خدا می دونه خودمم میدونم شما هم بدونید حالم بد؛ بد(نقطه)