X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : یکشنبه 27 دی‌ماه سال 1388 در ساعت 03:23 ب.ظ
نویسنده : جیرجیرک
عنوان : اگه پسر بودم!!

یه مراقب احمقو گذاشتن سرما نمی دونست چیکار کنه از خوشحالی سرش با ....... بازی می کرد یعنی همچین روی اعصاب ما سر جلسه امتحان هی رفتو اومد رفتو اومد که دیگه خودم شخصا" می خواستم با خودکار سوراخ سوراخش کنم . فکرشو بکنید سر جلسه امتحان تخصصی که 20 تا سئوال باشه با 10 مین وقت می خوای تمرکز بگیری یه احمقی بیاد جلو کلاس بره بالا ممبر خروسی بخونه . نمی دونم به کی اون جلو چه جوری تذکر داد که بنده خدا دانشجوء بش گفت جناب این چه مدل صحبت کردن که این شد شروع همه چیز عوضی مراقب جواب طرفو با اون صدای نکرهو بلند این شکلی داد:

 می خوای پس چی بگم بت؟ بگم محترم؟اگه بگم محترم تو خوب می شی؟ آره؟ پس محترم سرتو بنداز روی برگت. هان ؟ خوشت اومد؟ بگم محترم؟می خوای کاملش کنم؟ پس آقای محترم سرتو بنداز روی برگت. ها؟ خیلی خوشت میاد؟ دوست داری بت بگن محترم؟ می خوای من همش اینجا وایسم بگمت محترم؟ آقا محترم. آقا محترم. بازم بگم؟

بگم؟ بگم؟ ............................

این محترم محترماادامه داشت تا  اینکه دید یکی از هم کلاسیا یه چیزی زیر پاش داره مثل مارمولک خزید سمت همکلاسی با همون صدا شروع کرد:

بدش من بدش من کاریت ندارم ااااااااااااااااه گفتم بدش من نمی دیش من گفتم کاریت ندارم .................... خلاصه اینکه تا تقلبو نگرفت بنده خدارو ول نکرد

بعدشم که اومد وسط وسط کلاس جوری که انگار دستش لای در گیر کرده جیغ جیغ کشون راه انداخت پشت سر هم این تیکه رو تکرارمی کرد تقلب نکنید تقلب نکنید تقلب نکنید تقل........... دقیقا تا پایان امتحان مثل اینکه ضبطش کرده باشن حالا گذاشته باشنش رو پخش ولی از بخت برگشته ما حالا نوارش پیچیده بود مردک اتصالی پیدا کرده بود نمی دونم  یا شایدم سوزنش گیر کرده بود.

 اون مراقب عوضی رو گذاشته بودن که مارو ساکت کنه ولی پیشنهاد من اینه که یکی رو هم باید میزاشتن سر جلسه تا خود مراقبرو خفه کنه. همه کلاسو متشنج کرد . بعدشم مثل این بچه ها هستن خبر بری می کنن به سرعت نور دوید سمت اساتید. نمی دونم بش گفته بودن بیشتر پولت می دیم ؟ یا ننتو میگیریم؟ آخه یه انسان چه طور می تونه اینقدر پستو رذلو بی وجدان باشه؟ آخه اگرم از اون تیکه کاغذ هم استفاده شده بود یه چیزی،خوب که خودشم می دونست که هیچ استفاده ای هم نشد. بیبشتر این نامردی بود که گفت فقط تقلبو بده به من لوت نمی دم ولی زد زیرشو.........  اونقدر روی اعصابمون تکنو رفت که دیگه مسئله به جایی کشیده شد که یکی از پسرای کلاس بعد امتحان دم در اساتید باش درگیر شد اون مراقب هم یه لحظه توی جو قرار گرفت فکر کرد اینجا سر کوچشونه شروع کرد به فحش دادن اینطوری شد که بقیه همکلاسیا که می خواستن بحثو بخوابونن یقه مراقبرو گرفتنو کار به همون جایی رسید که نباید می رسید. از کمیته انظباتی اومدن بچه هارو ببرن اصل کاریای درگیریرو از دانشگاه فراری دادیم. جناب رئیس گروه هم اصلا به روی خود مبارکشون نمیارن یکی هم نیست بگه جناب آقای ج.ز محترم استاد عزیز شما چرا توی انتخاب مراقب دقت نکردی؟ این دانشگاه مال ماست. اصلا برای ماست که پا بر جاست شما باید توجه می کردی. آخه از سر کدوم چهار راه کارگر پیداش کردی؟ میزاشتید بره به بنایش برسه آخه یه کارگر ساختمونو چه به کار فرهنگی؟

دارم می پوکم ولی نه به خاطر اینکه نتونستم تقلب کنما یعنی اصلا نیازی هم نداشتم به تقلب کردن برای اولین بار یه درسیو توی زندگیم خوب خوندم اینم همین درس بود،زورم گرفته به خاطر اینکه دلم می خواست اون مراقبرو جرش بدم ولی چون نتونستم الان توی دلم مونده دلم می خواد خودمو یه جوری تخلیه کنم. شاید می شه گفت خدارو شکر که پسر نشدم وگرنه ! وگرنهههه..... وگرنه! خوب وگرنه بازم هیچ غلطی نمی کردم. خیلی وقت بود از کسی متنفر نشده بودم ولی امروز حسابی خونم کثیف شد(سی؟! زوون داداش)

 آخه می دونید  پسرایی هم که اسمشونو رد کردن واسه کمیته انظباطی همه از همکلاسیای خوبو با شخصیت ما بودن نه از اراذلو اوباش ، احتمالا بی خوابیا هو فشار امتحانات هم توی این ماجرا بی تاثیر نبوده.