X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : دوشنبه 19 بهمن‌ماه سال 1388 در ساعت 08:23 ق.ظ
نویسنده : جیرجیرک
عنوان : شوخی شهرستانی

چند وقتیه خدا عجیب با من شوخیش گرفته این روزا دیگه هیچ چیز باب دلم پیش نمی ره یه نمونه خیلی خیلی سادش توی یه خیابون فرعی که هیچ پرنده هم پر نمی زنه تو ماشین منتظر دوستم نشسته بودم آسمون ابریو حالو هوای خاصی داشت منم کلا" جو گیر قیافه عارفانه به خودم گرفتم زدم آهنگ شیوه اهل نظر محسن نامجو تا که حس گرفتم برم فضا یهو یه کولیه صورتشو آورد توی صورتم همچین انگار می خواد بوس بگیره  لباشم برا م لولو کرده می گه پووووووول صورتمو محکم کشیدم عقب رومو به حالت قهرم بوس نمی دم برگردونودم سمت راست که دیدم یکی دیگش تا کمر اومده توی ماشین غنچه شده می گه پوووووووووووول همینطور که در شوک به سر می بردم یکی از پشت منو کشوند گفت هیییییییییییی خانم رفتم دکتر حالا پول ندارم دوا بخرم ...........پوووووووووووووووووول 

 خلاصه تا اومدم به خودم بیام دیدم سیل کولیاست که از سرو کولم بالا پایین میرن یه توله ای هم اونطرفتر دستشو تا حدالامکان چپونده بود توی مماخش  یه چیزی وق میزد که دیگه دور از سوادو مدرک تحصیلیه من بود ولی بازم ای کاش شوخیه خدا به همین خطو نثر ختم می شد ؛  خدا اینروزا یک شوخیایی می کنه یک شوخیایی می کنه در حد تیم ملی کمر شکن خوب آخه خدا جونم هر آدمی یه کششی داره منم آدمم دوست داشتنیامو پشت سرت قایم نکن من اونقدر دختر باحالی نیستم که تو فکر می کنیاااااا به خدا. 

 یهو دیدی ترمزم برید زدم خودمو همه اطرافیانمو شلو پل کردماااااااا( آیکن خدا جون تورو خدا)