X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری
زمان ثبت : دوشنبه 23 فروردین‌ماه سال 1389 در ساعت 02:12 ب.ظ
نویسنده : جیرجیرک
عنوان : پهلوانان نمی میرند

صبح که اومدم اداره یه اطلاعیه دیدم در رابطه با همایش پیاده روی مختص خانوم ها منم که ذاتا" ورزشکار با یکی از همکارا که دوستمم محسوب می شه از طرف برگزارکننده همایش یه کفش اسپورت هدیه گرفتیم بعد پشت جمعیت که حدودا" 50 نفر بودن ایستادیم و وقتی همه حرکت کردند رفتند ما دوتا آسه آسه پشت سرشون راه افتادیم و 3 دقیقه بعد مث دوتا بچه دبیرستانیه سرتق زدیم توی فرعیو برگشتیم سر جای اولمون یعنی کنار آبمیوهو کیکو....... نشستیم پای خوراکیاهو هرهر کرکر تا نزدیک یک ساعت بعد که چشممون از دور به جمال خانومای همکار روشن شد سریع باز پریدیم توی فرعی و وقتی همه اومدن سر نقطه شروع_پایان مثل دو تا ملخ در حالی که نیشمون هم باز بودو سعی می کردیم خودمونو داغون نشون بدیم جستیم توی جمعیت. 

 

قرعه کشی شروع شد و نام نفر اولو بلند خوندند :

 خانم جیرجیر ک یک دستگاه گوشی موبایل نوکیا 

پ.ن :درست که توی مسابقه شرکت نکردم ولی انرژی که برای خنده صرف کردم فکر می کنم دو برابر انرژی بود که همکارا برای پیاده روی صرف کردن و اگر اونا فقط عضلات پاشونو به کار انداختن من علاوه بر عضلات پا برای جیم شدن ؛ از عضلات صورت همچنین شکم برای خندیدن ، از عضلات چشم برای  ....... هم استفاده کردم( دارم خودمو راضی می کنم که جایزم حلال)



زمان ثبت : یکشنبه 22 فروردین‌ماه سال 1389 در ساعت 01:08 ب.ظ
نویسنده : جیرجیرک
عنوان : یااااااااااااااا امامزاده

یه روز یه بنده خدایی دست به دعاهو گریهو شیون می ره امامزاده محل که یا امامزاده من این خونه بانک ملت رو برنده بشم ؛ نتایج قرعه کشیو می زنن ولی خونه ای برنده نمی شه. چندروزی می گذره بنده خدا باز برمیگرده پیش امامزاده می گه یااااا امامزاااده ه خواهش می کنم قسمت میدم من این ماشینیو که بانک ملی زده رو برنده بشم تو که می دونی من آرزوی داشتن حتی یه موتور دارم؛ نتایجو می زنن ولی باز خبری از جایزه نمی شه؛بنده خدا می رهو بعد چند روز همین طور که دستشو توی سرش می کوبوندهو زار می زده میاد امامزاده محل می گه هق هق هق  یااااااااااااااااااااااااا اماااااااااامزاده ه ه ه هق هق هق عروسیه دخترم ولی من هیچ پولی برا خریدن جهاز ندارم قسمت می دم التماست می کنم هق هق هق من اون پولو تو بانک صادرات برنده بشم هق هق هق .....

شب می شهو بنده خدا می خواب امامزاده میاد توی خوابش می گه  آخه لامصب آخه بی وجدااان آخه ....... تو اول برو یه حساب پس انداز برا خودت وا کن بعد..........  

.

حالا شده همکار من اومده اینجا ایستاده می گه منتظر نتایج آزمایشگامم اگه تیروئیدم خوب شده باشه می خوام که باز بچه دار بشم 

می گم نتایج آزمایشگاهت کی میاد ؟؟ 

می گه هنوز آزمایش ندادم حتی دکتر هم هنوز نرفتم



زمان ثبت : شنبه 21 فروردین‌ماه سال 1389 در ساعت 10:25 ق.ظ
نویسنده : جیرجیرک
عنوان : تو روحت!

شنیدید می گن طرف اومد ابروشو درست کنه زد چششم کور کرد؟

دیدید وقتی یکی سوتی می ده اونقدر توضیح می ده توضیح می ده که دیگه رسما" افتضاش میفته؟

دیشب خواب هفت پادشاهو می دیدم  که  دوست وقت شناسم  زنگ زد سئوالی رو که نباید می پرسیدو پرسید منم  در عالم هپروت اون جوابی رو که نباید می دادمو دادم بعد برا اینکه سرو سامونی بدم به قضیه شروع کردم به توضیح دادن بعد که توضیح دادم متوجه شدم که توضیحم  قضیه رو خرابتر کرد در نتیجه یه توضیح دیگه دادم بعد راجب توضیحم یه توضیح دیگه و  بعدش یه مثال و راجب مثالم یه توضیح و یه مثالو نقدو تفسیرو بعد هم که یه جمع بندیو ....... باز دیدم نه خیلی بدتر شد پس مستنداتیو رو کردم و در رابطه با مستندات توضیحاتو مثالها و خلاصه اینکه از تمام علائم، نشانه ها،اشاره ها و.........

در تمام این لحظات فقط دوستم پشت خط ساکت نشسته بودو شکوفا شدن منو تماشا می کرد و این یعنی عمق ماجرا برا اینکه سر همون سوتی کوچولو سوتیهااااااااا دادم و در قالب سوتیهااااااا همچنان سوتیهایی دیگر و این داستان ادامه داشت تا اینکه آجی پرطلا محکم پتو رو از روی سرم کشید و

.

پرطلا: به روح اعتقاد داری؟ 

.

جیرجیرک: نه! 

.

پرطلا: پس هیچی" ولی جیرجیرک ولش کن بچه مردمو بزار بره بخواب بابا غلط کرد اشتباه کرد این ساعت شب زنگ زد به تو حالا تو بزرگی کن کوتاه بیا 

.

جیرجیرک: نه نه نههههههه فقط یه مثال دیگه.........



زمان ثبت : پنج‌شنبه 12 فروردین‌ماه سال 1389 در ساعت 12:34 ق.ظ
نویسنده : جیرجیرک
عنوان : شوخیه pmc ای

دیشب تا صبح با آجی پر طلا و دخترخاله مجول نشستیم پای تی وی فیلم نگاه کردیمو غیبت کردیم دیگه دم دمای صبح که کاسه کوزمونو جمع کردیم بریم لا لا  pmc یه تبلیغ پخش کرد که اولش تیکه هایی از اصفهانو میدون نقش جهان بعد یه دختر میاد می گه this is my pmc  بعدم که دستشو می کوبونه توی تی وی " توی تبلیغ قبلی هم که حافظیه و دختر شیرازی و I love pmc " مجول بر گشته می گه اینا خودشون فیلم گرفتن فرستادنااااااا منم پیش خودم فکر کردم خوب اگه اونا هااا چرا ما نه؟

سریع دوربین موبایلمو  ON کردم اول یه تیکه از نمای به هم ریخته خونه در حالی که آذین هم  لنگ در هوا دقیقا پای تی وی خواب رفته گرفتم  بعد سه تایی چسبیدیم به همدیگه در حالی که چشمامون از بی خوابی رنگ خون  فکامون از از فرط غیبت کج شده زیر چشم یکیمون هم گود افتاده بعد گلوله های نمک هم داره از مون می باره و دست منم داره از خنده همراه دوربین می لرزه یه تیکش هم که نصف کله من نیس یه تیکه دیگش از نصف  کله مجول خبری نیس هرسه با هم می گیم ... I LOVE MY بعد دستامونو  یواش مثل افلیجا یه ذره طوری که نخوریم به دوربین میاریم بالا می گیم pmc   

پ . ن: داشتم فکر می کردم شوخی شوخی این مستند رو بفرستم pmc بعد pmc شوخی شوخی برامون پخشش کنه بعد شوخی شوخی آبروی خاندانمون بره هوا بعد بابام شوخی شوخی منو بکشه بعد همینطوری شوخی شوخی ......