X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : یکشنبه 19 اردیبهشت‌ماه سال 1389 در ساعت 11:12 ق.ظ
نویسنده : جیرجیرک
عنوان : به خاطر همه چیز

بعضی از روزا اونقدر پیچیدهو طولانیو قر قاطی می شه که حتی بعد از گذشت چند روز یه تیک می دم می گم چی شد!! 

از الکی الکی تصادف کردنو مقصر شناخته شدنم  اونم سر ظهری که بعد از ظهرش عروسیه دختر خالم گیلانه بود تا کنده شدنو درست نشدن زیپ لباس مجلسیم که مخصوص همون شب تدارک دیده بودم.  

اینا به کنار وقتی از حمام در اومدم تند تند لباس پوشیدم برم آرایشگاه به شدتم دیرم شده بود و  دمو دقه زنگ می زدن که نیا دیگه خانم ما داریم تعطیل می کنیم خوب از طرفی برام خیلی هم مهم بود که شب عروسی گیلانه توی جمع بدرخشم ولی زمانی که رفتم جلو آینه شالمو بپوشم تا خودمو دیدم مثل اینکه پام رفته باشه روی سیم لخت برق 10000 ولتی برق از گوشو دهنو بینیو چشام زد بیرون  ، سرمو کج کردم راست کردم مورب کردم دیدم همه چیز موزونه ولی  باز با شک گفتم  این سر من یا کله بز؟  

سریع بک شدم به یک ساعت پیش قیافه مامان اومد جلو چشمام در حالی که یه ظرف رنگ دستش می گه اینا اضاف اومد حالا چکارش کنم؟ پرسیدم چه رنگیه؟ گفت تیره ، منم نمی دونم با کجام فکر کردم که به مخم خطور کرد تیره معادل مشکی( اثرات بعد تصادف) فرق سرمو باز کردم سرمو گرفتم پایین با دست اشاره کردم گفتم مامان اینجا مامانمم بی انصافی نکرد رنگو گذاشت دقیقا" فرق سر منو با رضایت تمام از اتاق رفت بیرون. وقتی که دیگه از حمام اومدم بیرونو افتضاش افتاد دیدم موهام همه جاش مشکیه مشکیه (مادرزاد) فقط یه تیکه فرق سرم قهوه ای بیب بیبیه .

نشستم کف اتاق یعنی گلوله اشک از چشام می ریخت یکی اینقدر( ایکن جیرجیرک در حالی که داره کف دستشو نشون می ده)

   

البته خیلی اتفاقای بد دیگه ای هم برام پیش اومد که دیگه از حوصله من خارج که بخوام یاداور بشم به هر حالش این بود که توی ماشین زمانی که داشتیم می رفتیم جشن به همه اعلام کردم که امروز روز من نیست از من فاصله بگیرید می ترسم وقتی دارم یه کاری دست خودم می دم شماها هم توی اقبال من غرق بشید دوستم که بغل دستم نشسه بود( راننده)  در حالی که می خندید  گفت قول نمی دیم سعی می کنیم هه هههه یهو شترق زد روی پام و وقتی دستشو کشید بالا که فرمونو بگیره تور لباسمو دیدم که به انگشتر جواهر نشونش چسبیده. زیر چشمی نگاش کردم در حالی که صدام می لرزید بش گفتم تو حتی سعی هم نکردی. 

 

 

پ.ن: دوست خوب یعنی دوستی که مواقعی که احساس ضعف می کنی ساپورتت کنه یعنی دوستی که بهت انرژی مثبت بده و با قدرتی که داره  تورو بلندت کنهو  و من این روزو فقط با وجود تو دوست نازنینم گذروندم تویی که سر صحنه تصادف خودتو زودتر از پلیس راهنما رانندگی رسوندی و وقتی ماشینو می خواستن ببرن پارکینگ جلوشونو گرفتی و ماشینمو در حالی که درش هم از شدت تصادفو قلپیدگی باز نمی شد به تعمیرگاه اشناتون سپردی و شکل روز اولش در عرض 5 ساعت تحویلم دادی طوری که حتی خانوادمم  نفهمیدن چه اتفاقی افتاده. 

تویی که وقتی من به خاطر رنگ موهام دیگه کلا قید مجلسو زدم توی یه چشم به هم زدن موهامو رنگ کردیو منو به سرعت نور به آرایشگاه رسوندی و تمام شب توی مهمانی منو تماشا می کردیو می گفتی خشگلترینی و مثل اینکه کلا به جشن اومده باشی که فقط از من عکس بگیری . و از همه مهمتر لبخند قشنگت که توی تمام روز پر استرسم به من آرامش می داد.  

 ممنونم به خاطر همه چیز